ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

قرمزِ بی نفس

جان که می کَند،نگاهش می کنم.
جان که می کندم چطور نگاهم می کردی؟
.
نفسش که بالا نمی آید،نفسی عمیق می کشم،مبادا از آهش نفسم بریده باشد.
صدای نفسهای عمیقت هنوز در گوشم هست...
.
جان کنده و نیمه جان به قطره ای آب،لب تر نگه داشته،
انگار که منِ نیمه جانم،زنده به ذرات جا مانده از خاطراتت.
.
صدایت باز هم در گوشم تکرار می شود،دیوارها به تقلید از تو نامم را می خوانند لابد!
من به هوس تَوهم صدایت تُنگش را بین زمین و هوا رها کردم،
تو مرا به هوس کدام صدا؟؟؟
.
89.6.9
ماری

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

سیرابم از سراب

شب سکوت کرده،من هم.نه به یادت،که به احترامش.
.
دهانم خشکیده،عطش بیداد می کند و در سرم صدایی فریاد که:با هر زهری می توان سیراب شد!اما لب که از عطش افتاد،در حسرت قطره قطره ی آب،ذره ذره جان خواهی سپرد.
.
تیک و تاک ساعت بر سرم می کوبد."او" را چون زهر سر کشیده ام.رو به پایانم،با لبهایی که هنوز هم تشنه اند.
.
28.5.89
ماری

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

نیم نامه

شُکر واجب که هیچ مادری نزائید آن نطفه ی هرگز بسته نشده ی آن اسپرمِ هرگز رد و بدل نشده ای را که نیمه ی گمشده ی ما بود!
.
شکر واجب که نیمه ای از ما نشد آن نیمی که نامش را نیمه ی خود گذاشتیم و دو بال چون فرشتگان بر پشتش پنداشتیم و روی قلب باطری خورِمان،به غلط نامش را نگاشتیم!
.
شکر واجب که نیمه بودم و نیمه ماندم و هرگز به تکامل نیمی نزادم که نیمه ای چون خودم را گریزان کند از وصل،
از شکل دادن به پازلی که تکه ای همیشه گم،ناقص می کند تصویر خنده اش را،
از آن شکل نگرفته ای که هر چه دوید،به سراب قطعه های گمشده اش نرسید،
از من!
.
89.5.10
ماری